2009-10, an aplastic play, stainless steel mirrors, megaphone, sound: mono, loop
A cutout of megaphone built into the short end of a protruding v-shaped mirror appears as a multi-petalled flower in Narcissus Echoes. On drawing closer, one witnesses a remorseful confessor – the artist – who has gone through numerous répétitions only to become another descendent, a new echolalic agent of the ideology
نمایش اپلستیک، ۸۹-۱۳۸۸
آینهی فولادی ضد زنگ، بلندگوی دیواری (بوق)، صدا: مونو، مدت: مکرّر. تقریباً
قسمتی بریده شده از بلندگویی در زاویهی آینهای به شکل ۷ گُلی ساخته است. هنگامی که نزدیکش میشویم، اعترافات هنرمند را به زبانهای دیگر میشنویم که از پس تمرین/تکرارهای بسیار، فرزند خلف و کارگزار اکولالیاک ایدئولوژی شده است. خودشیفتگی یا نارسیسیزم بدخیم که در نزد خودکامگان میبینیم چندصدایی و تنوع را به نفع تکصدایی کنار میزند. تعذیب دیگر برای کشف حقیقت و دست یافتن به اطلاعات نیست، دیگر ابزاری شده است برای احتقان خوشهای از حقایق. جدایی مطلق از جهان خارج و ماهها محبوس بودن – وضعیتی که در آن زندانی تمنّا میکند که دست کم بازجوییاش کنند – تعذیب تن و روان از معترف پژواکگویی میسازد